نهضت چپ افراطي در دانشگاه بزرگ فرانسه‌، هر دو خارجي بودند، يكي بلژيكي و ديگري دانماركي‌. آنان سخت تحت تعقيب قرار گرفتند و به‌طور مرموزي ناپديد شدند: سيژا در اورويِتو كشته شد؛ و درباره‌ٴ بويتيوس هيچ چيز مشخصي نمي‌دانيم‌. به گفته‌ٴ پكهام وي در ايتاليا عاقبت فلاكت‌باري يافت (ولي ممكن است اين ناشي از خلط او با سيژا باشد)، ممكن است او به دومينيكيان پناه برده و در ميان‌ آنان به فراموشي سپرده شده باشد.1
خلاصه‌ٴ كار مسيحيان در غرب‌. ميزان كاري كه مسيحيان در اروپاي غربي انجام دادند روي هم‌ چندان زياد و چنان متنوع بود كه براي جلوگيري از خلط مطالب بايد آن را خلاصه كنيم و موضوع‌هاي اصلي را خاطرنشان سازيم‌.
براي هموار كردن زمينه بهتر است اولاً به ترجمه‌هاي آثار ارسطو اشاره كنيم كه ادامه يافت و تكميل شد. قبلاً، به قدر كافي از آنها سخن گفته‌ام‌. از برخي ترجمه‌هاي ديگر كه اكنون در دسترس‌ خوانندگان لاتيني بود مي‌توان ذكر مختصري كرد. ويلهلم موربكي آثار پروكلس را مستقيماً از يوناني ترجمه كرد. بدبختانه سنت ارسطويي با تعدادي آثار منحول آلوده شده بود، و مطابق‌ معمول اجناس قلب بيش از كالاهاي اصيل توجه را جلب مي‌كرد. مثلاً سرّالاسرار در اسپانيا خوانندگان تازه‌اي يافت‌، و كتاب التفاح از عبري به لاتيني ترجمه شد.
اما در مورد ارسطو، سرانجام‌، دانشگاه پاريس اندكي پس از نيمه‌ٴ قرن‌، تدريس تمام آثار ارسطويي را جايز دانست‌. در اين زمينه مسيحيت غربي در مجموع خيلي از اسلام و حتي يهود عقب بود، و شايد هيچ چيز تغييري را كه در اين زمينه در سه دين روي داد صريح‌تر از اين نشان‌ نمي‌دهد، يعني قبول رسمي فلسفه‌ٴ ارسطو را به وسيله‌ٴ مسيحيت‌، در قبال مخالفت مستمر متكلمان محافظه‌كارتر مسلمان و يهودي با آن‌.
اين بدان معني نيست كه جنگ بر سر ارسطو به آخر رسيده بود، بلكه كاملاً برعكس‌، شكل‌ ديگري پيدا كرده بود. مرز ميان محافظه‌كاري و آزادي‌خواهي دقيقاً به طرف چپ رفته بود. اكنون‌، ضد ارسطوييان دو گروه شده بودند، يك گروه خيلي بزرگ مخالف ارسطوييان افراطي يا ابن‌رشديان بودند، و گروه كوچكي دشمني‌شان با فلسفه‌ٴ مشايي چنان شديد بود كه‌ حتي نمي‌توانستند آن را در جامه‌ٴ مسيحي فلسفه‌ٴ توما هم تحمل كنند.
رهبر تندروان ابن رشدي سيژا براباني و بويتيوس داسيايي‌، و مخالفان عمده‌شان در ميان‌ گروه بي‌شمار عبارت بودند از استفان تامپيه‌، توماي آكويني‌، و رامون لول‌. در واقع همه بر ضدشان بودند. آن مبارزه چنان نابرابر بود ــ دست كم در سده‌ٴ سيزدهم ــ كه توجه را جلب نمي‌كند.


1. وي در فهرستي از نويسندگان دومينيكي سده‌ٴ سيزدهم‌، ذكر شده است  ¿

Pierre Mamdonnet "Siger de Brabant",Les philosophes belges, vol. 6, p. 228, 1911.